روایت است روزی در ابطح پیامبر باجمع کثیری از اصحاب خود بودند آن حضرت مشغول سخنرانی بود که ناگاه از دور گرد وغباری برخواست و لحظه به لحظه نزدیکتر شد تا آنکه در برابر پیامبر قرارگرفت .
از میان گردوغبار صدایی بلند شد که می گفت : السلام علیک یا رسول رب العالمین ویا خاتم النبیین آن حضرت جواب سلام را داد بعد پرسید کیستی . جواب داد یا رسول الله من یک نفر از طایفه جن هستم که قوم من مرا اذیت میکنند حتی چراگاه و راه آب مرا میگیرند من به شما پناه اورده ام از حضورشما درخواست می کنم شخصی را با من اعزام فرمایید تا درمیان من و آنها با انصاف حکم کند و من در حضور شما عهد میکنم و ضمانت میکنم که سفیر شما را سالم به شما باز گردانم .
پس حضرت فرمود تو کیستی وقوم تو کیاییند؟ جن گفت :من (( عرفطه بن شمراخ )) جنی ام که ما پیش از بعثت شما به آسمان نزدیک می شدیم و استراق سمع می نمودیم و اخباری که شنیده بودیم به دیگران می گفتیم چون خداوند شما را به پیامبری برگزید وبرای بندگان مبعوث فرمود ما از آن حالت ممنوع شدیم وایمان به رسالت شما اوردیم وشما را تصدیق کردیم .
لکن عده ای از قوم ما بغض عداوت را پیش گرفته و ایمان نیاوردند متاسفانه زیادهم هستند که ما قدرت مقاومت آنها را نداریم امیدوارم شما بزرگواری فرموده در حق ما شفقتی بفرمایید زیرا رحمت عالمین هستید . حضرت فرمود در آن هیئت که خلق شده اید ظاهر شوید تا ما شما را با ان صورت ببینیم عرض کرد :سمعا وطاعته در همین حال پرده ازرخ برداشته شد شخصی را دیدیم از میان غبار بیرون امد با سری دراز وچشمی در میان سربا حدقه های کوچک ودندان هایی چون دندان درندگان وتمام بدنش پراز مو همچون مویی که بر اندام خرس است .
پیامبر از او عهد گرفت که هرکس را با او اعزام بدارد او راسلامت بازگرداند .پیامبر رو به ابوبکر کرد وفرمود برخیز وبا برادرت ((عرفطه)) برو وقوم او را ببین واحوالشان را بپرس و دربین آنها داوری کن ابوبکر گفت یارسول الله ایشان در کجا ساکنند . پیامبر گفت در زیر زمین سکنا دارند ابوبکر گفت من طاقت ندارم که به زیر زمین بروم و چگونه می توانم در میان آنها حکم کنم در حالی که به زبان انها آشنا نیستم وکلام ایشان را نمی فهمم پس پیامبر رو به عمر کرد و مطالبی را که به ابوبکر گفته بود به عمر نیز گفت عمر هم همان جواب های ابوبکر را داد .پس پیامبر روبه طرف چپ و راست کرد وگفت :کجاست نور چشم من ؟ کجاست از بین برنده غمهای من؟ کجاست داماد من؟ کجاست پدر حسن وحسین؟ کجاست اداء کننده قرض های من ؟
امیرالمومنین ع جواب داد :لبیک یا رسول الله در خدمتم هر چه بفرمایید فرمود :یا علی برو با ((عرفطه)) وخبر از قومش بگیر وحکم در میان او وقومش بکن . علی ع گفت: سمعا و طاعته یا رسول الله .پس ((عرفطه )) برخواست وامیرالمومنین ع شمشیر خود را حمایل کرده وبا عرفطه به راه افتاد سپس سلمان فارسی وجمعی از اصحاب پشت سر او روانه شدند تا ببینند آن حضرت کجارا کجا میبرد وسرنوشت چه خواهد شد وقتی که حضرت میان صفا ومروه(نام محلی درعربستان) رسید اصحاب دیدند زمین منشق شد عرفطه فرورفت وعلی ع نگاهی به اصحاب کرد وگفت : خدا به شما اجر دهد برگردید وآن حضرت نیز پشت سر عرفطه فرورفت وزمین هم برآمد .یاران آن حضرت با ناراحتی برگشتند ودر فکر بودند بر سر مولا چه خواهد آمد.. روز بعد از حادثه پیامبر نماز را با اصحاب بجا آورد تا ظهر خبری از علی ع نبود دوستان ناراحت بودند واز طرفی منافقان خوشحال بودند وبه یکدیگر میگفتند که جنیان حیله کرده علی را بردند تا از بین برود مارا از فخر نمودن پیامبر به علی ع خلاص نمودند واز او ما را آسوده کردند .
پیامبر نماز عصر رابجا آورد ولی از علی ع خبری نبود .پیامبر به صفا رفتند ودر آنجا نشستند ودر فکر مولا علی ع بودند . نزدیک غروب افتاب ناگهان دیدند همان زمین شکافته شد .عرفطه از پیش وحضرت با شمشیر ذولفقار پشت سر او ظاهر شدند یاران تکبیر گفتند پیامبر از جا بلند شد و علی ع رابغل کردند ومیان دوچشم اورا بوسید وگفت :علی جان چرا تاخیر کردی و مارا نگران ساختی
عرض کرد : یارسول الله وقتی به قوم عرفطه رسیدم .قوم را به یکی از سه چیز دعوت نمودم
اول : به اشهد ان لا اله الا الله ومحمد رسول الله (ص) که قبول نکردند
دوم: از جزیه دادن بانمودند راضی نشدند
سوم: دستور دادم با عرفطه مصالحه کنند چراگاه و آب را یک روز دراختیار آنها باشد ویک روز به عرفطه واگذار نمایند ولی قبول نکردند
ناچار شمشیرکشیدم وبا آنها جنگیدم وبسیاری از آنها را کشتم چون عده معدودی مانده بود فریاد الامان برداشتند گفتم :امان با ایمان داده میشود ناچار ماندند تا به خدا ورسول الله ایمان آوردند و راضی به صلح با عرفطه گردیدند من عرفطه را با آنها صلح دادم تا دست برادری به یکدیگر دادند واختلاف از بینشان برداشته شد یارسول الله من تا این زمان مشغول این ماموریت بودم .سپس عرفطه پیش آمد وگفت :یارسول الله خداوند به شما اجردهد و پسر عموی شما راعزت دهد.
کتاب شریف ینابیع الحکمه باب امام علی علیه اسلام
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته